خدایا مرا ببخش که خلایقت را کxمغز خطاب میکنم. هرچه باشد تو بهترین خلق کننده هستی. مشکل از آنچه که شما خلق کرده اید نیست. آنها خودشان انتخاب کرده اند که اینگونه باشند! کَر ، کور و گنگ! آنها سال ها باید وقت و پول هزینه کنند تا سر آخر یک روانشناس برای آنها تبیین کند که آنها "چگونه با رفتار هایشان انتخاب میکنند که قسمتی از واقعیت از همیشه از حیطه ی آگاهی شان بیرون بماند" . و کدام روانشناس میتواند صادقانه ادعا کند که میتواند واقعا از پسِ این وظیفه ی خطیر به خوبی بر بیاید؟

یادت باشد وقتی یکی از این کXمغز ها با شما تماس میگیرد ، به خوبی برای او توضیح بده که قرار بوده که چه کار هایی را انجام بدهی که به جایش داری با او صحبت میکنی. سپس به خوبی به او گوش بده . به خوبی . کلمه به کلمه. همزمان که کلمات را میشنوی آنها را کنار بزن و فقط به آهنگِ صدایش گوش بده . تنها با توجه کردن به لحنِ صداست که میتوان هیجان های غالب بر فرد را فهمید. و بعد که حرف هایش تمام شد، صادقانه از او بپرس که خب من چطور میتونم در مورد این مووع کمکت کنم؟ در گفتن این جمله باید بسیار مراقب این موضوع بود که حتما صمیمیت خود را هنگام گفتن این جمله منتقل کرده باشیم. چرا که تنفر ورزیدن به این کXصمغز ها صرفا خودتان را ضعیف تر میکند! و در نهایت وقتی که فهمیدید دقیقا چگونه میتوانید به او کمک کنید، یا در واقع وقتی که از پسِ هیجانات و کلماتِ او کشف کردید که او دقیقا چه کلماتی را دوست دارد بشنود ، همان کلمات را با عاطفه ای متناسب با آنچه او نیاز دارد دریافت کند به او بدهید و تماس را با موفقیت به پایان برسانید.