انگار ابرها بهار را میبارند

شرایط سخت و نامناسب از ما انسان های سختکوش تر و انعطاف پذیر تری میسازد.

هیچگاه خودم را به راحتی عادت نخواهم داد.

هیچگاه چنین احساسی را در خودم پرورش نخواهم داد که به اندازه ی کافی دنیا را تجربه و فهمیده ام.

هیچگاه دست از کنجکاوی نخواهم کشید، که رنگین‌کمان تنها توسط آنکسی کشف خواهد شد که تمام یک روز بارانی را به پشتِ پنجره خیره شده باشد.

اگر بهشتی وجود داشته باشد ترجیح میدهم به آن سفر کنم تا اینکه در آن زندگی کنم.

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

پر بودم از حرف های عمیق و خوب که حالا دیگر هیچ کدامشان را به یاد نمی آوردم. چرا هیچ کدامشان را ننوشتم؟

-غرور؟

پر بودم از نیاز به اینکه دوستی به من زنگ بزند و بگوید که ساعتی را در کنار هم باشیم . بی خیالِ همه چیز . اما چه شد که آن شب وقتی همه ی دوستانم جمع شده‌بودند من نرفتم؟

_غرور؟

آدمیزاد قواعد را میسازد تا خودش و افکارش را روی فعالیت های مشخصی متمرکز کند. اما بعد ازینکه به هدفش رسید ، پیروی از آن قواعد دیگر به چه کار می آید؟

بدتر از عواقب بدِ یک انتخاب اشتباه ، کلنجارِ بی سر انجام برای فهمِ ماهیت آن اشتباه است. نفهمیدن و درس نگرفتن بدتر از هر عواقب دیگری ست. چرا که کسی که از تجربه اش درس نگیرد محکوم به تکرار آن تجربه است.