برای یک موزیسین
سخت ترین کار دنیا تمرین کردن است. چرا که نمیشود هم به موسیقی گوش داد و هم موسیقی تمرین کرد:.)
سخت ترین کار دنیا تمرین کردن است. چرا که نمیشود هم به موسیقی گوش داد و هم موسیقی تمرین کرد:.)
واقعا گیج شدم. امروز مسئول پژوهشکده ی دانشگاهمان آقای سلطانی میگفت که آرزو دارد که در کنسرتِ گروه کره ای پسرانِ BDSM شرکت کند. درمورد این گروه سرچ کردم متاسفانه چیزی جز چند ویدئو که در آن چند نفر یکدیگر را مورد آزار و اذیت قرار میدادند دستگیرم نشد. احتمالا اسم این گروه را اشتباه به خاطر سپرده ام. از طرفی یک خواننده ی بسیار محترم به نام محسن لرستانی به مناسبت روز دختر یک ترک جدید بیرون داده است.یا هزاران نفر روزانه بالاخره یک چالش را میروند. چالش؟ چالش یا غیرِ مستقیم تبلیغِ یک موزیکِ آشغال؟ میگویند "بالاخره" من هم در این چالش را شرکت کردم. گویی تمام جهانیان منتظر بودند تا او لباس قشنگ هایش را بپوشد، آرایش کند و جلوی دوربین بایستد و آن موزیکِ آشغال را لبخوانی کند و همراه با چند حرکتِ کاملا بی ربط آنرا در صفحه اش آپلود کند. چند نفر هم همیشه هستند که برایش غش و ضعف بروند و تشویق بشوند که آنها هم "بالاخره" چالش را اجرا کنند. میدانید من به ویدئو هایی هم که همه ی این مراحل را میگذرانند ولی آپلود نمیشوند هم فکر میکنم. همانهایی که فکر میکنند شاید ویدئوشان چندان جذاب نشده. همه ی این ها روی هم رفته من را واقعا گیج میکند. واقعا نیاز دارم در این شرایط یک نفر همه ی این هارا به صورت کاملا طبقه بندی شده و بر اساس یک نظریه ی قابل آزمایش و ابطال پذیر برایم توضیح دهد و در آخر یک پیش بینی از آنچه احتمال وقوع اش در این شرایط بیشتر است داشته باشد. ممنون.
دلت یک فعالیتِ هیجان انگیزِ جدید میخواهد؟ خب من از کجا بدانم آن کاری که تا به حال انجامش نداده ام چیست!
راستش را بخواهی کودکِ دوستداشتنی من ، نه اینکه واقعا سرگرم کردنِ تو کارِ سختی باشد، برای من سخت ترین کار است که تو را سرگرم کنم چرا که آنجایی که من بزرگ شده ام اصلا به این جور چیز ها فکر هم نمیکنند.شاد دیدنِ تو آخرین اولویتشان است.
خدایا مرا ببخش که خلایقت را کxمغز خطاب میکنم. هرچه باشد تو بهترین خلق کننده هستی. مشکل از آنچه که شما خلق کرده اید نیست. آنها خودشان انتخاب کرده اند که اینگونه باشند! کَر ، کور و گنگ! آنها سال ها باید وقت و پول هزینه کنند تا سر آخر یک روانشناس برای آنها تبیین کند که آنها "چگونه با رفتار هایشان انتخاب میکنند که قسمتی از واقعیت از همیشه از حیطه ی آگاهی شان بیرون بماند" . و کدام روانشناس میتواند صادقانه ادعا کند که میتواند واقعا از پسِ این وظیفه ی خطیر به خوبی بر بیاید؟
یادت باشد وقتی یکی از این کXمغز ها با شما تماس میگیرد ، به خوبی برای او توضیح بده که قرار بوده که چه کار هایی را انجام بدهی که به جایش داری با او صحبت میکنی. سپس به خوبی به او گوش بده . به خوبی . کلمه به کلمه. همزمان که کلمات را میشنوی آنها را کنار بزن و فقط به آهنگِ صدایش گوش بده . تنها با توجه کردن به لحنِ صداست که میتوان هیجان های غالب بر فرد را فهمید. و بعد که حرف هایش تمام شد، صادقانه از او بپرس که خب من چطور میتونم در مورد این مووع کمکت کنم؟ در گفتن این جمله باید بسیار مراقب این موضوع بود که حتما صمیمیت خود را هنگام گفتن این جمله منتقل کرده باشیم. چرا که تنفر ورزیدن به این کXصمغز ها صرفا خودتان را ضعیف تر میکند! و در نهایت وقتی که فهمیدید دقیقا چگونه میتوانید به او کمک کنید، یا در واقع وقتی که از پسِ هیجانات و کلماتِ او کشف کردید که او دقیقا چه کلماتی را دوست دارد بشنود ، همان کلمات را با عاطفه ای متناسب با آنچه او نیاز دارد دریافت کند به او بدهید و تماس را با موفقیت به پایان برسانید.