بهم گفت همه ی دلبستگی هات رو کات کن و فقط برو

زندگی تجربه نشده ارزشِ زیستن هم نداره. نمیدونم اینو کجا خوندم.

ممممم.

زندگی من قراره همینقدر حوصله سر بر باشه؟ دهه ی دومِ زندگی من قراره این قدر بدون حادثه تموم بشه؟ این اجازه رو نخواهم داد.

باید خطر کنم.

فقط یک هدف رو توی ذهنم نگه دارم. ازینجا میرم و یک هویت جدید میسازم. بندِ نافمو از مادرم جدا میکنم، از خانوادم جدا میکنم از کشورم جدا میکنم و توی یه خاکِ بهتر ریشه میزنم دوباره. جایی که وقتم ارزش بیشتری داشته باشه و زندگیم رو با کیفیت بیشتری به مرگ برسونم.

این تنها شانس منه. فقط یکبار. یک بار برای همیشه.

روتین

صبح آووممممم

مونولوگ

استارت.

ای نفس، تو را میکُشم، تا عمری دگر تورا بباید.

ای نفسِ من. ای که من از تو همیشه ناراضی تو از من ناراضی تر. ای که تلاش من برای رضایت تو محکوم به شکست است. این بار تورا خواهم کشت و تمام زندگی ام را صرفِ کمرنگ کردن تو خواهم کرد. تا دوباره جوانه بزنی. روزی جایی وقتی که از همیشه ناامید تر شده ام، از همیشه ناامیدتر شده ای.